الفيض الكاشاني

197

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

ميان ستايشگر و نكوهشگر در كردار ظاهر رعايت مساوات كند چنين شخصى اگر پيدا شود سزاوار است كه در اين زمان به عنوان پيشوا انتخاب شود و مانند كبريت احمر است كه دربارهء آن سخن گويند ، ولى ديده نمىشود . پس چگونه دو حالت و درجهء بعدى ممكن است در كسى موجود باشد ، و در هر يك از درجات ياد شده درجاتى هست . امّا درجات موجود در ستايش ، اين است كه بعضى از مردم آرزوى ستايش و شهرت دارند و براى رسيدن به آن به هر كار ممكنى اقدام مىكنند ، تا آنجا كه در عبادات ريا مىكنند و از انجام محرّمات براى به دست آوردن دل مردم واداشتن زبانشان به ستايش باكى ندارند و اين گروه از هلاك شوندگانند . بعضى از مردم ستايش دوست و شهرت طلب‌اند ؛ امّا به وسيلهء امور مباح آن را طلب مىكنند نه به عبادات و كارهاى حرام ، اين گروه بر لب پرتگاهند ، زيرا تعيين ضابطه براى حدود سخنى كه دلها به آن مايلند و حدود كارها ، ممكن نيست و ممكن است انسان براى رسيدن به ستايش در كار حرام افتد . به راستى كه چنين شخصى به هلاك شوندگان نزديك است . ممكن است يك نفر ستايش خواه نباشد و در طلب آن نكوشد ؛ امّا هرگاه ستايش شود شادى وارد دلش شود . لذا هرگاه با مجاهده به مقابلهء با آن برنخيزد و با زحمت خود را به كراهت داشتن از ستايش وادار نكند چه بسا كه از شادى بسيار به درجهء پيشين كشانده شود ؛ و اگر در اين مورد با نفس خود مبارزه كند و قلب خود را به كراهت از مدح وادار سازد و با انديشيدن در آفتهاى ستايش شادمانى در نظرش مبغوض آيد ، در آستانهء جهاد خواهد بود . در نتيجه گاه پيروز مىشود و گاه شكست مىخورد . بعضى از مردم هرگاه ستايش بشنوند به آن شاد نمىشوند و هرگاه نكوهش بشنوند غمگين نمىشوند و در ايشان اثرى ندارد . اين اشخاص بر خيراند اگر چه اخلاص هنوز بر عهدهء آنان است . همچنين ممكن است كسى وقتى ستايش را بشنود بدش آيد ، ولى نه به آن اندازه كه بر ستايشگر خشم و بر او عيب بگيرد ، و آخرين درجهء بد آمدنش آن است كه بدش آيد و خشم بگيرد و خشم را صادقانه